عجب از این همه عُجب که دور کرده است مرا از تو
حیرت از این همه گناه که کور کرده است چشم مرا از تو
خواستم، نیایم سراغ تو اما دلم شکست
یاد کلامت مرا کشاند دوباره به سوی تو
چرا که خودت گفتهای بیا
هر چند گناه کردهای و آلودهای بیا
هر چند گناه از نگاه من جاری است
شدم این سیه رویی در قدمهای من جاری است
قلب کودکیام رنگ باخته است اما...
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ توسط فریده قادری - سمانه حسینی
| پيام ها ()



